تبليغاتX
ღ •.*ღ ღ نیلویلا و دوستانღ •.*

ღ •.*ღ ღ نیلویلا و دوستانღ •.*

ღ ღ وبیاین با هم اروم بخندیییییییییییییییمღ

تست پیش دبستانی !! اگه میتونی حلش کن!


فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن !!


از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :

«اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟»


.
.
.
با دقت به شکل نگاه کن.

مي توني جواب بدي؟

(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)
..
..
..
...
..
..
..
هنوز نمي دوني؟




باشه، من بهت ميگم.




بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ»




وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟»



اونا جواب دادن :چون درب اتوبوس  معلوم نیست.



الآن چه احساسي داري؟؟؟
مي دونم، منم همينطور. 
ته نوشت: دیدیم  با استقبال  زیاد روبرو نشد جواب دادم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط ღ •.*ووروجک خانمღ •.*  | 

نیلویلا واکسی میشود

تا  حالا دمه خونتون  نقش واکسی رو داشتید؟ ایا؟

نیلویلا یا همون  سیندرلا!خانوم قرن 21  که بنده باشم  الان یه چیزی به یاده حافظه کچلم اومد."

یادم میاد  7 8 سالم بود  (از بچگی بسیار فضول بودم همی)!رفته بودم تو انباری  خونه مادر بزرگم دیدم به به کلی  وسایل واکسو اینا هست.دویدم برم  دنبال  یه جعبه  میوه  مثل اوم اقا واکسیه که دیده بودم 

خلاسه وسایلو جمع کردم 

نیلویلا اینجوری"

زشت و اینا کیلو چند رفتم نشستم دمه در   و خلا داد نزن  کی داد بزن واکسیه وااااااااااااااااااااااااااااکس 

حالا یه همسایه روبرویی مون  بود  فضول  یهو دیدم اومد بیرون با یه خنده ی موذیانه ای گفت سلام توییی

منم  انگار نه انگار:واکسییییییییییییییییییه  واکسخانومه  همسایه هم ییهو اینتوری رفت تو

یهو دار  ادای  جمله ی وااااااا..........موندم مامانه گرام پشتن ظاهر شد

چی کار میکنی "

هااااا واکس میزنم

مامان در این هین  سرخ سده همسایه هم از پشت در در حال کیف کردن

بنده هم یه خط و نشون حسابی کشیدم واسش و با مامی رفتم تو خونه

بعد مامی منو نصیحتیت که تو یه خانومه نازو ماهی باید کارای ظریف بکنی

ییهو کلیم پول داد بهم (تا دیگه برای کسبه در امد ابرو ریزی نشود)

هم اکنون نیازمند یاری  دستتان هستیم  بنیاد نظر ندیده ها



+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط ღ •.*ووروجک خانمღ •.*  | 

نیلو یلا بر وزن سیندرلا

سلام الان  12.47  همه خواب من از بچگی عادت داستم  اگه خودم بیدار بودم نمیذاشتم کسی بخوابه.حسودیم میشد بخصوص  بعد از ظهر ها.الانم دوست  داستم مامان اینا بیدار باشن.چند روز پیش تولد داداش جون گلم(داداشم تو نت) بود از اینکه میگم تو نت چون داداش ندارم.تفلدش مبارک امشب دلم خواست اینجا  حرف بزنم دلم واسه بعضی از این اقایون سوخت و امشب بد نمیگم از اینن  بعضیا .تا خالا شده احساس  کنین تو یه حباب تو فضا هستید          سخته مگه نه.احساس تنهایی شدیدی دارم  اخه کسی نیست باهاش  حرف بزنم دریق( ا ا غلط املایی نگیرین) از یه دوست دختر دورمو خلوت کردم.شما هام که به دادم نمیرسید یه مدت  به خاطر مریضی خالم نت  نبودم  نظراتمو ببینید چند تا شدن.

دیکه  کم کم  باید  بگم به من گدای عاجز نظر بدبد شبه جمعست

بیچاره نیلویلا کو اون همه ابوهت همه میومدن واسه وبلاگت  صف میکشیدن

هم امنون نیازمند یاری  دستتان هستیم  بنیاد نظر ندیده ها

راستی  یه خئنه تکونی به  لینکام دادم اخه خیلی ها 100 سال یه بترم  سر نمیزدن

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط ღ •.*ووروجک خانمღ •.*  | 

رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)

موضوع دوره: رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)

هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دايم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز

 را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباری

واحد 1 : کلاسهای اجباری1. بياموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)

3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(
500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.

6. زن من کلفَت من نيست.


واحد 2 : زندگی مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گويم.(
500 ساعت)
3. ترک اعتياد
به بازی کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمی کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....

( تمرين عملی همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گيرم.

6. چگونگی انتقال لباسهای کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگی بهبود يافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن اميد به زندگی.
( 200 ساعت)
8. چگونگی به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن

 و دانستن محل کمد لباسها.

واحد 3 : تفریح و سرگرمی
1. اتو کشی در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملی)
2. تميز کردن خانه... فعاليتی مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.

4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسيله ای برای

تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.

( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگی استفاده از دستمال گردگيری.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

واحد 4 : کلاس آشپزیسطح 1 (مقدماتی): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای،

 و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.

سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون اين که نصف آن در نلبکی بريزد.

مهلت ثبت نام: هر چي زودتر بهتر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط ღ •.*ووروجک خانمღ •.*  | 

نمودار زندگی مشترک :

قبل از ازدواج: عزیزم من بی تو میمیرم ،این یه ساعتی که نبودی برای من یه سال گذشت خوهش می کنم دیگه ترکم نکن!

دوران نامزدی: ای تو محبوبتربن محبوب ها!ای زیبا ترین موهبت الهی!ای ادامه حیات!اگه فردا تو نباشی من خواهم مرد.

دوران اوایل ازدواج:عزیزم شام داریم؟یا باید برم از همسایه خوبمون رستوران لوکس غذا بخرم!لباسم رو که نشستی اشکال نداره اتو شویی هم باید نون بخوره!

دو سال بعد از ازدواج:من حوصله مهمونای شما رو ندارم یعنی از اون خواهرت با اون شوهر پر مدعاش بدم می یاد من میرم خونه مامانم اینا شب نمی یام.

پنج سال بعد از ازدواج:دیگه از دستت دیوونه شدم اون از دسپختت که همش شفته پاو می پزی!این هم وضع خونه زندگیمونه!دیگه طاقت ندارم.

هشت سال بعد ازدواج:طلاق!!!!!!!!!!!!

میگم  نتیجه اینه شوهر نکنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط ღ •.*ووروجک خانمღ •.*  | 

نیلو جوونی اومد

سلام  ناناز جونی ها  خوبید(باخانوم ها بودم)

یه مدت نبودم همه  دل  تنگم بودید.میدونمنازی   همه پاشید  بیاید  بهم خوش امد بگید دیه. من  املوز  اعصابم  خط  خطی   ها

فعلا بیاید سلام کنید 

با تشکر زیاد از   عسلی  جونم  زن گلم  معصوم و  ابجی  رونی  و شانی جونم

ببینم  خیلی  خوشالید این مدت  نبودم  واقعا که  چراااااااااااااااااااااا من  به این ماهی

دیشب  کلی  ترسیدم اخه  یه  زلزله ۴ ریشتری اومدبه ۲  تا پس  لرزه  یه  هو دیدم  اتاق میجنبه گفتم  بنفیسم  بدونید نزدیک بود  بی نیو شیدناراحت شدید اخی  زندم شاد  شیدامان از دست  این  پسرای  ......(منظورم  خوب بود)مثلا اخه اگه بدونید این  چتد روزه  عین مور و ملخ  افتادن  دنباله دخترای  گل مردم>>منظور خودم بودم که گلم

هی میگم بدا هی میگید نه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط ღ •.*ووروجک خانمღ •.*  |